الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)
90
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)
آن حضرت به تفتيش حال او پرداخت و كسى او را نشناخت و نشانى از او باز نداد . روزى آن حضرت به راهى مىرفت ، غلام سياهى ديد كه از خاك اثر سجده بر جبين داشت و شملهاى بر دوش افكنده و بر گردن خود بسته بود . آن حضرت او را به نور الهى شناخت و بر او سلام كرد و فرمود : چه نام دارى ؟ گفت : اسم من برخ است . « 1 » « اللهم ما هذا من فعالك و ما هذا من حلمك و ما الذى بدا لك انقصت عليك عيونك ام عاندت الرياح عن طاعتك ام نفد ما عندك ام اشتدَّ غضبك على المذنبين . الست كنت غفارا قبل خلق الخاطئين ؟ خلقت الرحمة و امرت بالعطف ام أ ترينا انك ممتنع ام تخشى الفوت فتعجل بالعقوبة . » : « اى خداى من ! اين نه از كردار توست و اين نه از حلم توست و چه امر تازه براى تو روى داده است آيا ابرهاى رحمت تو كم آب شده است يا بادها از فرمان تو سر باز زدهاند يا خزانهاى داشتى تباهى گرفته است ؟ ! رحمت خويش را از آن پيش آفريدى كه خطاكاران را خلعت وجود بخشى و ما را به مهربانى با يك ديگر امر فرمودى و تو به مهربانى و عطوفت با بندگان سزاوارترى . آيا بر ما نمايش مىدهى كه داراى مناعت و شكوهى يابيم مىدارى كه بندگان گناهكار از بند قدرت تو بيرون جهند و شتاب به نكال و عقوبتشان مىفرمايى ؟ » پس برخ مبالغه در دعا مىنمود تا باران شروع به باريدن كرد و آبها از هر طرف جارى شد و بنى اسرائيل در ميان آب به خانههاى خود مراجعت نمودند . چون برخ برگشت ، حضرت موسى استقبالش فرمود و برخ گفت : چگونه ديدى هنگامى كه با پروردگار خود مخاطبه كردم و چگونه انصاف مرا داد . « 2 » باز به اخبار زنان صابرهء شكيبا رجوع مىنماييم و زنگ ملال از خواطر ماتمزدگان مىزداييم . و روايت شده است كه اسماء بنت عميس - رضى الله عنها - چون خبر شهادت محمد بن ابى بكر پسر خود را شنيد كه كشته شد و او را در جيفه الاغ سوختهاند ، بر سجادهء خود ايستاد و نماز خواند ( و ) نشست و خشم خود را فرو خورد تا خون از پستانش فرو چكيد . « 3 » و روايت شده است كه به جهينه بنت جحش « 4 » خبر قتل برادرش را دادند . گفت :
--> ( 1 ) مدتى تو را ميجويم ، بيرون شو و طلب ياران براى ما بكن . پس بيرون شد و گفت . ( 2 ) اين را فيض كاشانى در محجة البيضاء 8 : 81 آورده است . ( 3 ) حياة الحيوان الكبرى 1 : 247 . ( 4 ) اسد الغابه 5 : 428 .